کاش جای این همه استخوان لب‌هایت برمی‌گشت!

کاش جای این همه استخوان

آخرین کتاب من که مهرماه منتشر شد را بسیار دوست دارم. وقتی یک اثر را می‌نویسم در یک ظرف زمانی محدود دنیای چند ساله و شخصیت‌ها و فکرهایی که عمری با آن زندگی کرده‌ام برای من جاری می‌شود. نوشتن برای من یعنی آنچه در این روزگار بر من گذشته و آنچه می‌خواهم و باید باشد. قلم و نوشتن دنیایی است که ارزش و اهمیت آن را مثل نی‌نی چشم‌های عاشقانه مادرم دوست دارم. نوشتن درد دارد ولی سختی

مشاهده مطلب

برای دوستی که دیگر در این زمین نیست

برای یک دوست

کودکی یعنی خاطرات هزار رنگ و شیرین
تصویری دور و رویایی که حالا در میانسالی مثل خواب و رویا می‌ماند.
مرگ یک تلنگر سخت است. ضربه‌ای که رویاهای شیرین را به فنا می‌دهد. وقتی خبر مرگ تنها دوست کودکی و جوانی را می‌شنوی یعنی این روزگار و حسرت‌هایش و غم و درد آن پایان ندارد. «منوچهر خسروی کلهر» یکی از عزیران من بود که غریبانه به آغوش مرگ رفت. وقتی خبر او را شنیدم تا چند ساعت فکر

مشاهده مطلب

فوتر سایت