کومه و کفتران آسمان

مردی برای ایران

در کودکی و شوق و شناخت این دنیا و روزگار با یک اسم بزرگ آشنا شدم. سرباز وطن. هر وقت این اسم را می‌شنوم پر از حس احترام و شوق می‌شوم. برخی اسم‌ها برای ما معنی و حس خاص دارند.

در زمین اجدادی ما که مشرف به رودخانه شرف‌آباد بود یک کومه خاکی کوچک با  چند سنگ در کنار جای خرمن وجود داشت که همه اهالی وقتی از کنار آن رد می‌شدند با احترام می‌ایستادند

مشاهده مطلب

در ستایش یک بانوی هنرمند

بارها یک جمله را تکرار کرده و به آن اعتقاد دارم. خانواده هنرمندان، با احساس پاک و سرشت انسانی به عنوان نیک‌ترین آدم‌های روی زمین شناخته می‌شوند. ارزش هنر و هنرمند به کلمات من نخواهد بود و این حس نه به عنوان عضو کوچکی از این خانواده بلکه با شناخت و ارتباط زیاد منجر به باور من و نوشتن این کلمات ستایش انگیز شده است. می‌خواهم درباره یک بانوی هنرمند و انسان شریف و مهربان بنویسم که زیاد
مشاهده مطلب

عروسکی که یک چشم آن گم شده بود

عروسکی که یک چشم آن گم شده

هر موجودی که چشم به این دنیا باز می‌کند با جهانی روبرو می‌شود که پر از شگفتی و دل‌خوشی است. لذت و احساس وجود در این دنیا حس همیشگی ما است. هر آدمی لذت و علاقه‌ خود را دارد. یکی با پک عمیق به سیگار و آن دیگری با هورت کشیدن یک استکان چایی و شاید کسی دیگر با نگاه کردن به چشمان کودکش و یا لبخند یار و یا حتی به خوردن یک آلوچه ترش و آبدار

مشاهده مطلب

حرف‌هایی برای گفتن، حرف‌هایی برای نگفتن

کسانی را می‌شناختم ولی حالا شکل و شخصیت دیگری شده‌اند. حرف‌هایی را می‌شنیدم که حالا آن حرف‌ها را نمی‌شنوم!… نگاه‌هایی را حس می‌کردم که دیگر آن نگاه‌‌ها را نمی‌بینم. نوشته‌هایی را می‌خواندم که حالا دیگر کسی آن نوشته‌ها را نمی‌نویسد! یا من تغییر کرده‌ام یا آن‌ها تغییر کرده‌اند. یا روزگار عوض شده یا اینکه آن‌ها که می‌شناسم عوض شده‌اند. روزگار غریبی است زندگی در این سرای عجیب!…

زمان زیادی از آنچه درباره این آدم‌ها

مشاهده مطلب

فوتر سایت