کومه و کفتران آسمان

در کودکی و شوق و شناخت این دنیا و روزگار با یک اسم بزرگ آشنا شدم. سرباز وطن. هر وقت این اسم را می‌شنوم پر از حس احترام و شوق می‌شوم. برخی اسم‌ها برای ما معنی و حس خاص دارند.

در زمین اجدادی ما که مشرف به رودخانه شرف‌آباد بود یک کومه خاکی کوچک با  چند سنگ در کنار جای خرمن وجود داشت که همه اهالی وقتی از کنار آن رد می‌شدند با احترام می‌ایستادند و به آن نگاه می‌کردند و زیرلب نجوا می‌کردند. نجوا یا دعا در ستایش صاحب آن کومه. کومه مثل خانه‌ای ساده و خاکی بود. وقتی نزدیک می‌شدی گویی خانه‌ای باشد که بر سر صاحب آن خراب شده باشد!… وقت برداشت گندم و خرمن شدن محصولات زمین مردمان کشاورز اهل شهر و روستاهای اطراف که کار خرمن آنها تمام می‌شد یک مشت گندم یا محصول خود را کنار کومه خاکی برده و بر آن خالی می‌کردند. این کار آنها یک مراسم عاشقانه بود که مردمان با شور و ایمان انجام می‌دادند. از عمو پرسیدم: «عموجان، این کومه چی هست که همه اهالی به آن احترام می‌گذارند؟» عمو جواب داد: «یک سرباز وطن اینجا خوابیده!…» سوال کردم:«کدام سرباز؟… عمو دشت و کوه‌های دور و شاخه‌های بلند درخت و خانه‌های شهر و حتی کبوترهای آسمان و رودخانه خروشان و سیاه‌چادرهای اطراف و خرمن‌های گندم را نشان داد و گفت: «سرباز کسی بود که همه این‌ها به خاطر او مانده تا ما زندگی کنیم.»

عمو تعریف کرد که در زمان حمله نیروهای بریتانیا در جنگ جهانی دوم یک سرباز ایرانی برای اینکه کسی از دشمن مزاحم زمین و مردمان کنار رودخانه نشود یک شبانه روز مقاومت کرده و در همان نقطه جانش را از دست داده و مردم او را با احترام خاک کرده‌اند. کسی نمی‌دانست نام آن سرباز کی بود و اهل کجا بود!…  کومه خاکی با چند سنگ نشانی تنها معنی وجود این سرباز بود که مردمان آن نقطه زمین زندگی خود را مدیون او می‌دانستند. ایستادن آن‌ها کنار آن کومه احترام به سرباز بود و نجوای آنها درود و یاد آن سرباز. هر آدمی لابد حرف‌ها و نجوای خود را داشت. با کومه و خانه‌ای که سربازی زیر آن خوابیده بود.

حالا رودخانه و سراب شرف‌آباد و حتی خرمن‌های محصول دیگر در آنجا نیست و کسی شاید یادش نباشد کسی در آن خاک دفن شده که برای این روزهای مردم جنگ کرد و جان داد. عمو هم دیگر زنده نیست که کنار کومه برود و با احترام برای سرباز وطن نجوا کند. ولی هنوز کفتران آسمان هستند و همیشه در آسمان پرواز می‌کنند. هنوز آن کفتران که هر روز مثل آن وقت‌ها در آسمان چرخ می‌زنند این خاطره را یادشان هست. 
هر وقت کومه‌ای خاکی می‌بینم با خودم فکر می‌کنم شاید سربازی در زیر آن خانه و خاک آرمیده باشد. همین سال‌های پیش وقتی جنگ شد و ارتش بعث عراق حمله کرد کمی دورتر از سراب شرف‌آباد سربازی که پشت یک ضدهوایی همه روز و شب چشمانش به آسمان بود که پرنده ناشناسی به شهر نزدیک نشود یک روز با بمب دشمن شهید شد و تکه‌های کوچکی از جسد او را پیدا کردند. هم‌رزم‌های او یک گوشه آن محل تکه‌ای از لباس و جسد آن سرباز را دفن کردند تا یاد او را تا وقتی آنجا بودند حفظ کنند. حالا جنگ نیست و شهر آرام است و کسی یادش نیست که روزگاری سربازی در آن محل بود که چشم به آسمان داشت  تا پرنده ناشناسی به آنجا نزدیک نشود. اما کفتران آسمان هنوز هستند و بیشتر وقت‌ها در همان محل پرواز می‌کنند. 

* * * * * * *

در این روزها و روزگار هزاررنگ سیاسی یاد شهید قاسم سلیمانی افتادم. سرباز عاشق وطن. سرباز مومن که می‌دانم خیلی از مردمان به احترام او در هر نقطه این زمین می‌ایستند و با یادش و با احترام نجوا می‌کنند. کومه‌های خاکی زیادی در این سرزمین هست که یاد او را دارند. یادمان باشد روزگار نه چندان دور. روزهای خوش یک جوان که سرباز شد!…
جنگ تفریح و هیجان نیست. پر از ترس و واهمه است. بغل کردن مرگ ترس دارد. وحشت دارد. هراس دارد!…  جوانی که شور و شوق او باید با لبخند و زندگی باشد اما تفنگ و جنگ و دشمن و هزاران واهمه و هراس را انتخاب می‌کند. این‌ها معنی دارد. روح بزرگ می‌خواهد. قاسم سلیمانی که برای همه ایثار و بزرگی او سردار صدایش می‌زدند و خود او این لقب را دوست نداشت وصیت کرده بود بعد از مرگش فقط روی سنگ قبر او بنویسند سرباز وطن. در حق او و همه سربازان جفا است که روزگار عمر با عزت او و زندگی را که برای این وطن و ایمان گذاشت فراموش کنیم. لااقل افتخار سربازی را که هیچ غیر از وطن نخواست را به بازی نگیریم. کفتران آسمان شاهد روزهای یک سرباز وطن هستند.

1 دیدگاه روشن کومه و کفتران آسمان

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت